عرفا در سیر و سلوک خود، ریسمانی استوارتر از محبّت و شیرازه ای بندی تر از عشق و شوق حضرت حق نیافته اند.
عارف در سلوک عاشقانه ی خویش، هرچه دارد، به شوق می بازد و شکوه ای جز هجران معشوق ندارد. گاه، از اعتبار و آبرو نزد خلایق می گذرد و گاه، چهره در خون می شوید.
سالک عاشق، در طریق غلطیدن در آتش عشق الهی، در مراتب صعودی خود، پرده های حائل عاشق و معشوق را یکی یکی می درد تا چنان جذب در انوار حقیقت محض می شود که دیگر، همه، اوست و جلوه ی تام و تمام فیض حضرت حق.
این جان عاشق و مظهر اسم جامع باری تعالی را «انسان کامل» نامیدند که بار امانت را به سلامت رسانیده و به شَرَفِ اشرفِ خلیفه اللهی رسیده است.
عشق الهی، زیر بنای عرفان
عرصه ی عاشقی سالک الی الله، زیربنای بی بدیل عرفان و محور اصلی ادبیات عرفانی ادیبانِ پارسی گوست که دُرِّ سخن، از ژرفای بحر عرفان گزیده اند.
جناب مولانا جلال الدین رومی (بلخی) در جایگاه یکی از والاترین عارفان شاعر، در توصیف عرصه ی عاشقی اولیای خدا، چنان پیشگام است که آثار کمتر عارف و شاعری را می توان در این مرتبت برشمرد.
مثنوی مولانا بدون بسم الله و با کلمه «بشنو» آغاز می شود. هجده بیت نخست مثنوی را نی نامه نامیده اند.
بشنو این نی چون شکایت می کند
از جداییها حکایت می کند
کز نیستان تا مرا ببریده اند
در نفیرم مرد و زن نالیده اند
ابیاتی اعجاز آمیز و گهربار که برخی شارحان مثنوی، آن را «روح سخن مثنوی» می دانند.
شارحان مثنوی، برای واژه واژه نی نامه و به ویژه بیت نخست آن، تعبیرهای متنوعی ارائه کرده اند. به باور مرحوم فروزانفر؛
«این نی با آن نوای شورانگیز، مولاناست که عشق در او می دمد و از گلویش نغمه های جان آهنگ می انگیزد و غرض وی از این تعبیر آنست که مثنوی را من نمی گویم و گوینده آن، عشق یا معشوق است و من در گفتن این سرود آسمانی وسیله ای بیش نیستم و آن پروانه سوخته بالم که در پرتو شمع حقیقت سوخته ام و از خود آوازی بر نمی کشم...»
دکتر غلامحسین دینانی در تفسیر مطلع نی نامه، در حالی که تمام مثنوی را شرح و تفسیر همین یک بیت می داند، به تفصیل، درباره شنیدن و نخستین واژه مولانا در مثنوی یعنی "بشنو" بحث می کند، و مراد از نی را خود مولانا می داند که به شرح حدیث حزن انگیز جدایی پرداخته است.
«نی واقعی، وجود خود مولانا است که شکوه سر می دهد و بعد حکایت جدایی را بر زبان می آورد. مثنو، حکایت همین حکایت است... تمام مثنوی، ناله همین نی است که نی مولانا است.»
اگر نی نامه را عصاره ی مثنوی و جان کلام مولانا در نی نامه را عشق بدانیم، جوهر تمام مثنوی معنوی، همان حقیقت عشق الهی است که در نی نامه با استعاره «نای و نی»، تعبیری لطیف و یگانه پدید آورده است.
آتش است این بانگ نای و نیست باد
هرکه این آتش ندارد، نیــست باد
آتش عشــــــق است کاندر نــــی فتاد
جوشش عشق است کاندر می فتاد